تبليغاتX
به وبلاگ گروگ خوش آمدید
زیر کلاه ملا دوشنبه سی ام مهر 1386 15:17

بعضی ها شاید در این تعجب اند که این چه موضوعی است و چه ادامه ایی دارد یا بر چه مبنایی بر این نوشته این موضوع گزارده شده است در واقع و به تحقیق می توان گفت که بعضی در پشت کلاه مقدس حاجی و ملا دارند گناه های بزرگی در دفتر اعمال خود ثبت می کنند بعضی با خود شیرینی و برجسته دانستن خود نسبت به دیگران در نزد خیـــّران بزرگ که خدا خورشیدی از نعمت در خانه ی آنان بتاباند کمک آنان را با خود برای پخش در بین فقیران و مسکـینان به این روستا می آوردند حال همه گرفتید که چرا و چه که این شد.

 

روزی به مجلسی نشسته بودم که سخن از خیر و سر روزه و خیّرین شد مادری گفت که حال دیگر نام خیّرین را بعضی برای منفعت خود بی آن که خود بخواهند و بدانند لکـّه دار کردند و از واقعیتی که برای خودش رخ داده بود چنین گفتند:

 

نقل قول : دخترم مریض بود تا به حال دو بار آن را نزد متخصص برده بودم ولی دیگر پولی نداشتم که بخواهم برای ان خرج کنم ( آن مادر شوهرش را از دست داده بود و پسری که بتواند خرج کمر شکن 9 نفر را بدهد نداشت ). رفتم نزد یکی از نمایندگان خیرین که بتوانم از او کمکی بجویم ولی او مرا جواب کرد سپس درصدد آن بر آمدم که خود با آن خیـّر ارتباط برقرار کنم ( تلفن و نامه ) به هر صورت که بود تلفنی با آن شخص ارتباط برقرار کردم و ماجرای دخترم را شرح دادم او چنین گفت : قطع کن تا بلافاصله  به نماینده ام در روستای شما زنگ بزنم . در همان لحظه بعد از قطع تماس به نماینده اش زنگ می زند و به او سفارش آن خانواده را می کند و می گوید که آنان را به متخصصان معروف و ماهر معرفی کن و تمام هزینه ها را از پولی که به حسابت حواله کردم بده. در همان لحظه چند نفر از آشنایان آن نماینده در کنار او حضور داشتند.   ( شاهد و گواه بر این اتفاق بودند )

 

چند روز گذشت: خبری نشد  بعد ها با یک دخترم قاصد کرده بود که به مادرت بگو که خدا کمکت کند از فلان خیـّر انتظاری نداشته باش

 

چند هفته بعد ....

 

یکی از همان گواهان حاضر بر آن تماس که آن خیـّر با نماینده اش گرفته بود این مادر را ملاقات    می کند ( اتفاقی ) و می گوید که بله چنین سفارشی به نماینده شده بود آیا به وظیفه اش عمل کرد یا نه ؟ مادر چنین پاسخ می دهد : او چنین گفته و ما را نا امید کرده، حال تو این چنین برای ما روایت می کنی !!

 

چند روز بعد .... نماینده را ملاقات کردم به او گفتم که شاهدی برای من چنین شرح کرده و لی شما به ما چنان گفتی اول انکار کرد بعد دهانش شــُل شد و مادر به او چنین گفت : خدا به ما روزی دهد ولی تو زیر کلاه ملا و با حرمت آن چرا بازی می کنی!!!

 

واقعیت های بعدی گفته خواهد منتظر پست های بعدی باشید

 

انتقادات و پیشنهادهای خود را در بخش نظرات بگوئید

 

نقل قول به سفارش یک مادر

نوشته شده توسط کمانگیر  | لینک ثابت |