در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم، در دلم دلتنگی ام را، در سکوتم حرفهای نگفته ام را در لبخندم غصه هایم را، دل من چه خردسال است، ساده مینگرد ، ساده مینگرد، ساده می خندد ، ساده می پوشد،
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است، ساده می افتد، ساده می شکند ،ساده می میرد، دل من تنها سخت می گر ید
زخم شب گریه هامه ، یاد یه عشق کهنه ست ، که هنوز هم باهامه . با ما که راه نیامد این روزگار نامرد صدای من بجز تو رو هر دلی اثر کرد غصه و اشک و حسرت اول مشق عشقه حالا همه می دونن که مشکی رنگ عشقه .این غمی که تو صدامه
دلم گرفته است...ميخواهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و
روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند .
مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم .
زندگی مرگی است که هر لحظه به تاٌخیر می افتد
