شب از یار
سپیده دم از تو
شادی از یار
تمام غمم از تو
اما اول و آخر فقط تو

از مرحمت نديدنت،گونه هايم خيس بارانند
ز لطف نبودنت، چشم هايم در حصارند
به اميد ديدنت، چشمانی چو بيد در انتظارند
شايد روزی آيی ، كه تنها تو را دارند
مرا مرام ياري بس است
كه نه نگاهش به هركس است
مرا نگاه ياري خُش است
كه مرامش دل كُش است
تُو چشمام غم
تو نگام تو را كم
روگونم نم
غم بي تو بودن راهم
دل كرده نوميد به فردا
من دوش دوش بها ر گريستم
ليكن من بهار زاده نيستم
چرخ فلكي زان دل بود
كه مرا اين سان شد شود
گروگی گروگ زاده
