عشق
عشق ، عشق در دنياي ظاهر به معناي ( ع ) علاقه ي ( ش ) شديد ( ق ) قلب است اما در هستي باطن ، حبي دروني است كه تمام روح را مي پوشاند و آن را به عالم معنويت و روحانيت مي برد تا انسان بتواند كالبد جسمش را براي رسيدن به هدفي وقف كند كه در يوم الحساب با افتخار گام بردارد و بي شرم نطق گويد و روحي كه در زاندان جسمش دميده شده ، شكر گويد خداي عزوجل را كه چنين حبسي به او عطا كرد ، كه صدها بار از آزادي خوشتر بود.
اما در دنياي امروزي عاشق به دولت عشق راه يافته و از آن ملت شده ، كم است و بلكه بعضي ها نام معنوي عشق را لكه دار كرده اند. ( مثال: فردي كه فرد ديگري را دوست دارد به علت مشكلاتي در رسيدن به او بر سر راهش است خود را از ساختمان فلان طبقه به پايين پرتاب مي كند ومي گويد به خاطر عشقم خود را فدا مي كنم ، اما اين عشق نيست بلكه ديوانگي است و عشق فدايي آمال دنيا نمي خواهد و بلكه عشق فدايي آرماني خدايي مي خواهد)
نویسنده : گروگی گروگ زاده

