آدم نادان جانش در عذاب است
"آدم نادان جانش در عذاب است"
"آدم نادان جانش در عذاب است"، موارد متعددی ایماء به صحت این جمله دارند که از میان آنها می توان به جمله ایی که بارزترین اشاره کننده هاست توجه داشت، یعنی: "امان از زبانی که بی موقع بازشود."
جمله مذکور (امان از زبانی که بی موقع بازشود) را می توان با دو معنای ظاهری و پنهان مجزا نمود، معنای ظاهری: همانطور که از صورت جمله پیداست، اشاره به گفتن سخن نابجا (در زمان یا مکان نا مناسب) دارد که بموجب آن ممکن است مشکلی پیش آید که فرد سخن گفته باید در مقابل آن قرار گیرد وپیش آمدهای آن را خواه یا ناخواه بپذیرد، چه بسا که شاید جان و مقام وی به مخاطره افتد و این امر صادق است بر جمله"آدم نادان جانش در عذاب است "چرا که "عاقل کی کند کاری،که باز آرد پشیمانی."
معنای پنهان: در واقع اشاره به هر عمل و عکس العملی از فرد دارد که بدون فکر کردن به عواقب آن دو (عمل و عکس العمل) به سر انجام رسیده اند،منظور اینکه قبل از انجام هر عمل وعکس العملی باید ابتدا به عواقب آن فکر کرد؛عمل شروع کاریست و عکس العمل در مقابل کار از قبل شروع شده که هر دوی آنها به نوبه خود می توانند در صورت اشتباه یا نابجا(در زمان یا مکان نا مناسب) بودن، موجب بوجود آمدن مشکلی شوند که فرد عامل ( انجام دهنده ی عمل و عکس العمل) نقطه مقابل آن است و دور از ذهن نیست به مخاطره افتادن جان و شاید مقام وی؛ که دلالت می کند بر جمله "آدم نادان جانش در عذاب است "چرا که "عاقل کی کند کاری،که باز آرد پشیمانی."
اما پرونده راه حلهای این گونه مشکلات را می توان با کلمه پر معنای سکوت بست! چرا که :
سكوت ، سكوت به عرش رسان و فرش رسان است
به فرش خواهي رسيد اگر بي جا سكوت كني يا بي جا قفل سكوت را باز كني
به عرش دست خواهي يافت اگر نابجا سخن نگويي و راه سكوت را پيش گيري
سكوت نه آن است كه ساكت ماند ومُرد ، بلكه با به جا آمدنش باید نادان را كني خـُرد
اگر قاعده ي سكوت را حفظ كني پس از رفتنت؛گويند:اوست كه بازي زندگي را بُرد
اي انســـــــان عــاقـل، كــه بـرنـده ي بازي زنــدگـــي هـــمان به عرش رســيده اســت
و اي انــســـــان بــالـغ ، بــازنده ي ايـــن بـــازي هـــــمــانـا به فــــرش رســيده اســت
پس به جرأت مي توان گفت :
گر خواهي به فرش رسي، سكوت كن
هم خواهي به عرش رسي، سكوت كن
نوشته شده توسط : گروگي گروگ زاده
به وبلاگ گروگ خوش آمدید!